پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

دو روز شد که ز درد فراق بیمارم

ازین دو روزه حیاتی که هست بیزارم

چو لاله سینه من چاک شد، بیا و ببین

که از تو بر دل پر خون چه داغها دارم؟

مرا ز گریه مکن منع، ساعتی بگذار

که زار زار بگریم، که عاشق زارم

رسید جان بلب و نیست غیر ازین هوسم

که آیم و بسگان در تو بسپارم

خلاصی من از آن قید زلف ممکن نیست

که در کمند بلای سیه گرفتارم

بجلوه گاه بتان می روم، سرشک فشان

بباغ سنگدلان تخم مهر می کارم

هلالی، از غم یارست روز من شب تار

چه شد که صبح شود یک نفس شب تارم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
  2. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
  3. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
  4. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
  5. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
  6. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  7. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  8. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.