پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم

می‌خرامیدی و من در قدمت می‌بودم

بی‌غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت!

پیش ازین، کاش! گرفتار غمت می‌بودم

گر به پرسیدن من لطف نمی‌فرمودی

هم چنان کشته تیغ دو دمت می‌بودم

گر به سررشته مقصود رسیدی دستم

دست در سلسله خم به خمت می‌بودم

گر مرا حشمت کونین میسر می‌شد

هم چنان بنده خیل و حشمت می‌بودم

چون مریضی، که دلش مایل صحت باشد

عمرها طالب درد و المت می‌بودم

هرچه خواهی بکن، ای دوست، که من از دل و جان

آرزومند جفا و ستمت می‌بودم

تا تو یک ره به کرم سوی هلالی گذری

سال‌ها چشم به راه کرمت می‌بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
  2. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
  3. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
  4. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
  5. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
  6. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
  7. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  8. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.