پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

عیدست، برون آی، که حیران تو گردم

قربان خودم ساز، که قربان تو گردم

خاکم برهت، جلوه کنان، رخش برانگیز

تا خیزم و گرد سر میدان تو گردم

جمعیت آسوده دلان از دل جمعست

جمعیت من آن که، پریشان تو گردم

زین گونه که از شادی وصلت خبری نیست

مشکل که خلاص از غم هجران تو گردم

من عاجزم از خدمت مهمان خیالت

این خود چه خیالست که مهمان تو گردم؟

تا یافتم از شادی وصل تو حیاتی

ترسم که: هلاک از غم هجران تو گردم

بر خاک درت من که و تشریف غلامی؟

ای کاش! توانم سگ دربان تو گردم

گفتی که: بجان بنده ما باش، هلالی

تا جان بودم بنده فرمان تو گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
  2. شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
  3. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
  4. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
  5. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
  6. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
  7. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
  8. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.