پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم

وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم

کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانت

چه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم

تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبان

گدای کشورت باشم، اسیر لشکرت گردم

پس از مردن چو در پرواز آید مرغ جان من

چو مرغان حرم بر گرد قصر و منظرت گردم

مگس وارم، بتلخی، چند رانی؟ سوی خویشم خوان

که بر گرد لب شیرین همچون شکرت گردم

هلالی را بهشیاری چه جای طعن؟ ای ساقی

بگردان ساغر می، تا هلاک ساغرت گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
  2. شمارهٔ ۲۳۴ز پیر میکده عمری در التماس شدم
  3. شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
  4. شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
  5. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
  6. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
  7. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
  8. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.