پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم

بهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم

بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبها

نمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم

بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمی

که عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم

بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت

در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم

چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی

که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم

نمیخواهم که از بزم وصال او روم بیرون

کرم کن، ساقیا، جامی که آنجا بی خبر غلتم

هلالی، چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی

بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
  2. شمارهٔ ۲۳۳عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
  3. شمارهٔ ۲۳۴ز پیر میکده عمری در التماس شدم
  4. شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
  5. شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
  6. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
  7. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
  8. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.