پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

هر شب بسر کوی تو از پای در افتم

وز شوق تو آهی زنم و بی خبر افتم

گر بار غم اینست، که من میکشم از تو

بالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم

خواهم بزنی تیر و بتیغم بنوازی

تا در دم کشتن بتو نزدیکتر افتم

من بعد بر آنم که ببوی سر زلفت

برخیزم و دنبال نسیم سحر افتم

ای شیخ، بمحراب مرا سجده مفرما

بگذار، خدا را، که بر آن خاک در افتم

گمراهی من بین که: درین مرحله هر روز

از وادی مقصود بجای دگر افتم

سیلاب سرشک از مژه بگشای، هلالی

مپسند که: آغشته بخون جگر افتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
  2. شمارهٔ ۲۳۲بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
  3. شمارهٔ ۲۳۳عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
  4. شمارهٔ ۲۳۴ز پیر میکده عمری در التماس شدم
  5. شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
  6. شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
  7. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
  8. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.