پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم

هر یک الم نشانه چندین هزار غم

وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند

فریاد ازین عقوبت بسیار و عمر کم!

دانی کدام روز عدم شد وجود ما؟

روزی که عاشقی بوجود آمد از عدم

گویند: درد عشق بدرمان نمیرسد

من چون زیم؟ که عاشقم و دردمندهم

ماییم و نیم جانی و هر دم هزار آه

اینک بباد میرود آن نیز دم بدم

چون آب زندگیست قدم تا بفرق سر

خواهم درون جان کنمت فرق تا قدم

ای پادشاه حسن، هلالی گدای تست

خواهم که سوی او گذری از ره کرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!
  2. شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۲۷ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
  4. شمارهٔ ۲۲۸به یارِ بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم
  5. شمارهٔ ۲۲۹هر شب بسر کوی تو از پای در افتم
  6. شمارهٔ ۲۳۰براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
  7. شمارهٔ ۲۳۱اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
  8. شمارهٔ ۲۳۲بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.