پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

نیست حد آن که گویم: بنده روی توام

دیگری گر بنده باشد، من سگ کوی توام

چشم شوخت ناوک اندازست و ابرویت کمان

کشته چشم تو و قربان ابروی توام

بر امید آنکه یک دشنام روزی بشنوم

سالها شد، جان من، کز جان دعاگوی توام

گرچه، ای بد خوی من، خوی تو عاشق کشتنست

ترک خوی خود مکن، من کشته خوی توام

گر دل من سدره و طوبی نجوید دور نیست

زانکه من در آرزوی سرو دلجوی توام

چند گویی: پای در دامن کش و این سو میا

پا کشیدن چون توان؟ چون دل کشد سوی توام

رنجه کردی ساعد و خون هلالی ریختی

تا قیامت شرمسار دست و بازوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۲۷ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
  3. شمارهٔ ۲۲۸به یارِ بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم
  4. شمارهٔ ۲۲۹هر شب بسر کوی تو از پای در افتم
  5. شمارهٔ ۲۳۰براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
  6. شمارهٔ ۲۳۱اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
  7. شمارهٔ ۲۳۲بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
  8. شمارهٔ ۲۳۳عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.