پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال

جلوه حسن و جمالت همه در حد کمال

با چنین حسن ترا ماه فلک چون گویم؟

آفتابی، بتو، یارب، نرسد هیچ زوال!

کاتبان قلم صنع، که مشکین رقمند

صفحه روی تو آراسته اند از خط و خال

با تو خواهم که: صبا حال مرا عرضه دهد

لیکن آنجا که تویی باد صبا را چه مجال؟

بی تو هر شب منم و گوشه تنهایی خویش

پای در دامن غم، سر بگریبان ملال

وه! چه فرخنده شبی باشد و خرم روزی!

که فراق تو مبدل شده باشد بوصال

روی در روی تو آرم، همه وقت، از همه سو

چشم بر چشم تو باشم، همه جا، در همه حال

با تو از هر طرفی صد سخن آرم بمیان

هر جوابی که دهی، باز در آیم بسؤال

گفتگو چند؟ هلالی، دگر افسانه مخوان

تو کجا؟ وصل کجا؟ این چه خیالیست محال؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  2. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
  3. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
  4. شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
  5. شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!
  6. شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۲۷ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
  8. شمارهٔ ۲۲۸به یارِ بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.