پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق

از فراق او بفریادیم، فریاد از فراق!

یار با اغیار و ما محروم، کی باشد روا؟

دشمنان شاد از وصال و دوست ناشاد از فراق

در فراقت حالم از هر مشکلی مشکل ترست

هیچ کس را این چنین مشکل نیفتاد از فراق

آنکه روزم را سیه کرد از فراقت، همچو شب

روز او چون روزگار من سیه باد از فراق!

در بهار از نکهت گل بوی وصلت یافتم

وه! که می آید خزان و می دهد یاد از فراق

داد و فریاد هلالی گفته ای: از دست کیست؟

این تغافل چیست؟ فریاد از تو و داد از فراق!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
  2. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
  3. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  4. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
  5. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
  6. شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
  7. شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!
  8. شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.