پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف

تو در میان جان منی، جمله بر طرف

حالا بپای بوس خیالت مشرفم

گر دولت وصال تو یابم، زهی شرف!

دور از تو نوبهار جوانی بباد رفت

عمر چنان عزیز چرا شد چنین تلف؟

چشمت مرا نشانه پیکان غمزه ساخت

وه! چون کنم؟ که تیر بلا را شدم هدف

از دیده طفل اشک جدا شد، دریغ ازو

آه! آن در یتیم کجا رفت ازین صدف؟

ره میزنند و عربده آهنگ میکنند

با ما ببین که: در چه مقامند چنگ و دف؟

کوته مباد دست هلالی ز دامنت

کس دامن وصال ترا چون دهد ز کف؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
  2. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
  3. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
  4. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  5. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
  6. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
  7. شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
  8. شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.