پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع

خبر از سوختن خویش نداریم چو شمع

پیش تیغ تو سر از تن بگذاریم ولی

شعله شوق تو از سر نگذاریم چو شمع

تاب هنگامه اغیار نداریم، که ما

کشته و سوخته خلوت یاریم چو شمع

هست چون آتش ما بر همه عالم روشن

سوز خود را بزبان بهر چه آریم چو شمع؟

ای نسیم سحر، از صبح وصالش خبری

تا همه خنده زنان جان بسپاریم چو شمع

ما که داریم دل و دیده پر از آتش و آب

چون نسوزیم و چرا اشک نباریم چو شمع؟

سوخت صد بار، هلالی، جگر ما شب هجر

ما جگر سوخته این شب تاریم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
  2. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
  3. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
  4. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
  5. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
  6. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  7. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
  8. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.