پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟

دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟

چون ندارد وعده وصل تو امکان وفا

غیر داغ انتظار امیدواران را چه حظ؟

چشم من، کز گریه نابیناست، چون بیند رخت؟

از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ؟

درد بی درمان خوبان چون نمی گیرد قرار

دردمندان را چه حاصل، بیقراران را چه حظ؟

آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار؟

از غبار انگیختن، یارب، سواران را چه حظ؟

میدهد خاک رهش خاصیت آب حیات

ور نه زین گرد مذلت خاکساران را چه حظ؟

یارب از قتل هلالی چیست مقصود بتان؟

از هلاک عندلیبان گلعذاران را چه حظ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
  2. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
  3. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
  4. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
  5. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
  6. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
  7. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  8. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.