پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص

کاش اجل در رسد تا شوم از جان خلاص!

جمله اسیر تواند، وه! چه عجب کافری!

کز غم عشق تو نیست هیچ مسلمان خلاص

بسته زلف توایم، رستن ما مشکلست

هر که گرفتار تست کی شود آسان خلاص؟

عاشق محروم تو بار سفر بست و رفت

شکر، که یک بارگی گشت ز حرمان خلاص

جام تو، ای می فروش، بی می راحت مباد

زانکه بدور توام از غم دوران خلاص

کاش! بساحل کشد رخت من از موج غم

آنکه شد از لطف او نوح ز توفان خلاص

مرد هلالی و بود عاشق خوبان هنوز

وای! که مسکین نگشت هرگز ازیشان خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  2. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  3. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
  4. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
  5. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
  6. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
  7. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
  8. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.