پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض

همه سهلست، همین صحبت یارست غرض

غرض آنست که: فارغ شوم از کار جهان

ور نه از گوشه میخانه چه کارست غرض؟

جان من، بی جهت این تندی و بدخویی چیست؟

گر نه آزار دل عاشق زارست غرض

آفت دیده مردم ز غبارست ولی

دیده را از سر کوی تو غبارست غرض

هوس دیدن گل نیست، هلالی، ما را

زین چمن جلوه آن لاله عذارست غرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  2. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
  3. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
  4. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
  5. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
  6. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
  7. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
  8. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.