پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص

عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص

در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر

خویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص

خوش زمانی دست داد از عالم مستی مرا

کز دو عالم خویش را در یک زمان کردم خلاص

بر سر بازار رمزی گفتم از سودای عشق

مردمان را از غم سود و زیان کردم خلاص

گفتمش: آخر هلالی را ز هجران سوختی

گفت: او را از بلای جاودان کردم خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  2. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  3. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  4. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
  5. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
  6. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
  7. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
  8. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.