پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش

ما بنده توایم، بترس از خدای خویش

خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش

هجر از برای غیر و وصال از برای خویش

گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدار

جایی نرفته است که آید به جای خویش

ای من گدای کوی تو، گر نیست رحمتی

باری، نظر دریغ مدار از گدای خویش

صد بار آشنا شده‌ای با من و هنوز

بیگانه‌وار می‌گذری زآشنای خویش

زاهد، برو، که هست مرا با بتان شهر

آن حالتی که نیست تو را با خدای خویش

حیف است بر جفا که به اغیار می‌کنی

بهر خدا، که حیف مکن بر جفای خویش

قدر جفای توست فزون از وفای ما

پیش جفای تو خجلم از وفای خویش

گم شد دلم، به آه و فغان، دیگرش مجوی

پیدا مساز دردسری از برای خویش

چون خاک پای توست هلالی به صد نیاز؛

ای سرو ناز، سرمکش از خاک پای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  2. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  3. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  4. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  5. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  6. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
  7. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
  8. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.