پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش

مردمان در کار من حیران و من در کار خویش

ای طبیب دردمندان، این تغافل تا به کی؟

گاه گاهی می‌توان پرسیدن از بیمار خویش

گرد کویت بیش از این عشاق مسکین را مسوز

دود دل‌ها را نگه کن بر در و دیوار خویش

چند بهر قتل من آزرده سازی خویش را؟

رحم فرما، بگذر از قتل من و آزار خویش

تا هلالی را به سوز عشق پیدا شد سری

می‌گدازد همچو شمع از آه آتشبار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  2. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  3. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  4. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  5. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  6. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  7. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
  8. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.