پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

روزی که بر لب آید جانم در آرزویش

جان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش

چون از وصال آن گل دیدم که: نیست رنگی

آخر بصد ضرورت قانع شدم ببویش

خورشید روی او را نسبت بماه کردم

زین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش

مسکین دل از ملامت آواره جهان شد

ای باد، اگر ببینی، از ما سلام گویش

دهقان ز جوی تاکم سیراب ساخت، یارب

از آب زندگانی خالی مباد جویش

از جستجوی وصلش منعم مکن، هلالی

گیرم که هم نیابم، شادم بجستجویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  2. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  3. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  4. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  5. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  6. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  7. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  8. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.