پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

امید هست که بینم بکام خویشتنش

چه نازکیست، تعالی الله! آن سهی قد را؟

که از گل و سمن آزرده می شود بدنش

هزار تازه گل از بوستان دمید ولی

یکی ز روی لطافت نمی رسد بتنش

سزد که جامه جان را قبا کند از شوق

هزار یوسف مصری ببوی پیرهنش

تبارک الله! ازین سبزه ای که تازه دمید!

بدامن سمن و بر کنار یاسمنش

برادران، بسگ کوی یار اگر برسید

تحیتی برسانید از زبان منش

هلالی از لب جانان عجب حدیثی گفت!

که تازه شد همه جانها ز لذت سخنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  2. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  3. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  4. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  5. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  6. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  7. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  8. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.