پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش

کی توان دیدن بروز جنگ غرق آهنش؟

آنکه بر دوشش گرانی می کند جیب قبا

چون روا دارد کسی بار زره بر گردنش؟

خوش نباشد در قبای آهنین آن سیمتن

ای خوش آن روزی که بینم در ته پیراهنش!

آن تن پاک از لطافت هست چون آب حیات

غالبا موج همان آبست شکل جوشنش

حیف باشد زخم تیر او بچشم دشمنان

چشم زخم دوستان بادا نصیب دشمنش!

نعل بر شکل هلالی پای اسبش بوسه زد

کاشکی بودی هلالی نیز نعل توسنش!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  2. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  3. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  4. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  5. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  6. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  7. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  8. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.