پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش

او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش

رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم

ای خوش آن روز که باز آید و بینم دگرش

دیر می آید و جان منتظر مقدم اوست

مردم از شوق، خدایا، برسان زود ترش

می پرد مرغ هوا جانب او فارغ بال

کاش می بود من دلشده را بال و پرش!

گرچه امروز مرا کشت و نیامد بسرم

کاش فردا بسر خاک من افتد گذرش!

در فراقت ز هلالی اثری بیش نماند

زود باشد که بیایی و نیابی اثرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  2. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  3. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  4. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  5. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  6. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  7. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  8. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.