پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش

بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش

ای که از عاشق خود دیر خبر می پرسی

زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش

آه سرد از دل پر درد کشیدم سحری

غافلان نام نهادند: نسیم سحرش

من که رشک آیدم از خال سیه بر لب او

چون پسندم که نشیند مگسی بر شکرش؟

همچو فرهاد بهر کوه که بردم غم خویش

زیر آن بار گران سنگ شکستم کمرش

زاهد از عشق بتان خواست مرا توبه دهد

مدعی بین، که خدا عقل نداد اینقدرش

گر دلم زار شد از عشق بتان، غم مخورید

بگذارید، که می خواهم ازین زار ترش

لاله بر خاک شهید تو جگر گوشه ماست

که برآورده بداغ دل خونین جگرش

منظر چشم هلالی وطنش باد، که هست

میل هم صحبتی مردم صاحب نظرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  2. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  3. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  4. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  5. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  6. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  7. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  8. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.