پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش

دردمندان ترا گر جان نباشد، گو: مباش

گر غریبی بر سر کویت بمیرد، گو: بمیر

ور گدایی بر در سلطان نباشد، گو: مباش

چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم

بعد ازین این قصه گر پنهان نباشد، گو: مباش

عاشق دیوانه ام، سامان کار از من مجوی

عاشق دیوانه را سامان نباشد، گو: مباش

در بتان دل بسته ام، دیگر مرا با دین چکار؟

بت پرستم، گر مرا ایمان نباشد، گو، مباش

گر هلالی از سر کویت بزاری رفت، رفت

این چنین خاری درین بستان نباشد، گو: مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  2. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  3. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  4. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  5. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  6. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  7. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  8. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.