پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش

یعنی که دوزخی شدی، آتش پرست باش

ای سرو، اعتدال قدش نیست چون ترا

خواهی بلند جلوه نما، خواه پست باش

در خون نشسته ایم، بخون ریز بر مخیز

بنشین دمی و همدم اهل نشست باش

ای دل، سری ز عالم آزادگی برآر

یعنی بقید عشق کسی پای بست باش

مگشا زبان طعنه، هلالی، بعیب کس

ما را چه کار؟ گو: دگری هر چه هست باش!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  2. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  3. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  4. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  5. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  6. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  7. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  8. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.