پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس

کار ناکامان همین اندیشه خامست و بس

با همه کس زان لب جان بخش می گویی سخن

آنچه از لعلت نصیب ماست دشنامست و بس

هر سهی سروی لباس ناز را شایسته نیست

این قبا بر قد آن سرو گل اندامست و بس

مست عشقم، روز و شب، ناخورده می، نادیده کام

خلق پندارند مستی از می و جامست و بس

ننگ می آید، هلالی، خلق را از نام من

گوییا ننگ همه عالم درین نامست و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
  2. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
  3. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  4. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  5. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  6. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  7. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  8. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.