پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

کار من از جمله عالم همین عشقست و بس

عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس

پادشاه اهل دردم بر سر میدان عشق

من میان فتنه و خیل بلا از پیش و پس

دست امیدم ز دامان وصالش کوتهست

وه! که جایی رفته ام کان جا ندارم دسترس

در جهان چیزی که دارم از سواد عشق او

یک دل و چندین تمنا، یک سرو چندین هوس

آرزو دارم که: پیشت جان دهم، بهر خدا

یک نفس بنشین، که باقی نیست غیر از یک نفس

این چنین برقی، که از نعل سمندت می جهد

بر سر راه تو خواهم سوختن چون خار و خس

زار می نالد هلالی بی تو در کنج فراق

همچو آن بلبل که می نالد به زندان قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
  2. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
  3. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
  4. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  5. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  6. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  7. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  8. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.