پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس

گوشه ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس

هست فردا عید و هر کس ماه نو دارد هوس

عید ما روی تو و ماه نو ابروی تو بس

میروی خندان و میگویی: مبارک باد عید!

همچو عید ما مبارک نیست عید هیچ کس

در غمت، گر جان بدشواری دهم، معذور دار

زانکه دل تنگست و آسان بر نمی آید نفس

یار رفت، ای دل، چه سود از ناله شبگیر تو؟

صاحب محمل فراغت دارد از بانگ جرس

ناله میکردم، سگ کویش بفریادم رسید

من سگ کویی کز آنجا آید این فریاد رس

پیش رخسار تو دل در سینه دارد اضطراب

همچو آن مرغی، که باشد موسم گل در قفس

گر دل و جان هلالی ز آتش غم سوخت سوخت

بر سر کوی تو گو: هرگز مباش این خار و خس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
  2. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
  3. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
  4. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
  5. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  6. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  7. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  8. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.