پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز

وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمی‌دانی هنوز

یک نظر دیدیم دیدارت و زان عمری گذشت

دیده‌ها بر هم نمی‌آید ز حیرانی هنوز

چیست چندین التفاتِ آشکارا با رقیب؟

جانب ما یک نظر ناکرده پنهانی هنوز

در صف طاعت نشستم، روی دل سوی بتان

کافری صد بار بهتر زین مسلمانی هنوز

پیش ازین، روزی، هلالی ترک خوبان کرده بود

می‌کند خود را ملامت از پشیمانی هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
  2. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
  3. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
  4. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
  5. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
  6. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  7. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  8. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.