پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز

بگذار مرا، کز غم او مرده ام امروز

چون برگ خزان چهره من زرد شد از غم

کو آن گل سیراب؟ که پژمرده ام امروز

چون گوشه دامان من از خون شده رنگین

هر گوشه که دامان خود افشرده ام امروز

امروز مرا چون فلک آورد بافغان

من نیز فغان را بفلک برده ام امروز

ای قبله مقصود، ز من روی مگردان

کز هر دو جهان رو بتو آورده ام امروز

بگذار، هلالی، که بصد درد بنالم

کز جور فلک تیر جفا خورده ام امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
  2. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
  3. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
  4. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
  5. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
  6. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
  7. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  8. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.