پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز

ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز

از گل و لاله چه حاصل؟ من و آن سرو که هست

همه شوخی و کرشمه، همه حسن و همه ناز

آتشین روی من آرایش بزمست امشب

برو، ای شمع، تو در گوشه خجلت بگداز

ای خوش آن دم، که تو از ناز، سوی من آیی!

خیزم و بر کف پای تو نهم روی نیاز

ای که مهمان منی، ساغر و مطرب مطلب

هم باین سوز دل و ناله جان سوز بساز

تو گل روی زمینی و مه اوج فلک

همه حیران جمالت ز نشیب و ز فراز

ای شه حسن، باحوال هلالی نظری

که منم بنده مسکین، تو شه بنده نواز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
  2. شمارهٔ ۱۹۱از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
  3. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  4. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
  5. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
  6. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
  7. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
  8. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.