پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز

یعنی آوردم بخاک درگهت روی نیاز

دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیست

در نیاز ما نگر، چندین بحسن خود مناز

عمر بگذشت و شب تاریک هجر آخر نشد

یا شبم کوتاه می بایست، یا عمرم دراز

تاب بیماری ندارم بیش ازینها، ای فلک

یا نسیم روح پرور، یا سموم جان گداز

مردم چشم هلالی پاک می بازد نظر

رو متاب، ای نازنین، از مردمان پاکباز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
  2. شمارهٔ ۱۹۰یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
  3. شمارهٔ ۱۹۱از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
  4. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  5. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
  6. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
  7. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
  8. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.