پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر

خوش نمی آید بجز روی توام روی دگر

تازه گلهای چمن خوشرنگ و خوشبویند، لیک

گل رخ ما رنگ دیگر دارد و بوی دگر

زینت آن روی نیکو خال بس، خط، گو: مباش

حسن او را در نمی‌‌یابد سر موی دگر

کشتن آمد خوی آن بی رحم وز آنم باک نیست

باک از آن دارم که گیرد غیر ازین خوی دگر

روز محشر، کز جفای نیکوان نالند خلق

باشد آن بدخوی را هر سو دعاگوی دگر

هر کرا خاک سر کوی تو دامن گیر شد

کی بدامانش رسد گرد سر کوی دگر؟

دی چو با آن زلف و رخ سوی هلالی آمدی

رفت آرام و قرارش هر یکی سوی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
  2. شمارهٔ ۱۸۹قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
  3. شمارهٔ ۱۹۰یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
  4. شمارهٔ ۱۹۱از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
  5. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  6. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
  7. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
  8. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.