پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر

او را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر

کارم همین عشقست و من حیران کار خویشتن

ای کاش، بودی هم مرا، جز عاشقی، کار دگر

من کیستم تا خوش زیم در سایه دیوار او؟

بگذار کز غم جان دهم در زیر دیوار دگر

بیرون مرو، جولان مکن وز ناز قصد جان مکن

انگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر

در عشق مژگان صنم صحرا نوردی ها کنم

دارم بپا خاری عجب، در پای دل خار دگر

گر داشت روزی پیش ازین بازار یوسف رونقی

دارد متاع حسن تو امروز بازار دگر

غیر از هلالی، ماه من، داری وفاداران بسی

اما نداری، همچو او، یار وفادار دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
  2. شمارهٔ ۱۸۷با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز
  3. شمارهٔ ۱۸۸برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
  4. شمارهٔ ۱۸۹قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
  5. شمارهٔ ۱۹۰یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
  6. شمارهٔ ۱۹۱از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
  7. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  8. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.