پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار

تا صد هزار بار بمیرم برای یار

من زارم و تو زار، دلا، یک نفس بیا

تا هر دو در فراق بنالیم زار زار

از بس که ریخت گریه خون در کنار من

پر شد ازین کنار، جهان، تا به آن کنار

در روزگار هجر تو روزم سیاه شد

بر روز من ببین که: چه‌ها کرد روزگار؟

چون دل اسیر تست، ز کوی خودش مران

دلدارئی کن و دل ما را نگاه دار

کام من از دهان تو یک حرف بیش نیست

بهر خدا که: لب بگشا، کام من برآر

چون خاک شد هلالی مسکین براه تو

خاکش به گرد رفت و شد آن گرد هم غبار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
  2. شمارهٔ ۱۸۲تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر
  3. شمارهٔ ۱۸۳جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر
  4. شمارهٔ ۱۸۴هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
  5. شمارهٔ ۱۸۵وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
  6. شمارهٔ ۱۸۶حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
  7. شمارهٔ ۱۸۷با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز
  8. شمارهٔ ۱۸۸برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.