پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید

سعی بسیار نمودیم، بجایی نرسید

ما اسیران بتو هرگز ننمودیم وفا

که همان لحظه بما از تو جفایی نرسید

قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرا

بی نوایی ز تو هرگز بنوایی نرسید

با چنین قامت و بالا نرسیدی بکسی

کز تو بر سینه او تیر بلایی نرسید

دیده، گو: آب بده گلشن امید مرا

کز گل این چمنم بوی وفایی نرسید

حالتی نیست در آنکس، که بجان و دل او

فتنه جلوگر عشوه نمایی نرسید

گر هلالی بوصالت نرسد نیست عجب

هیچ گه منصب شاهی بگدایی نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
  2. شمارهٔ ۱۷۳ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
  3. شمارهٔ ۱۷۴من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
  4. شمارهٔ ۱۷۵دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
  5. شمارهٔ ۱۷۶می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
  6. شمارهٔ ۱۷۷غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
  7. شمارهٔ ۱۷۸وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
  8. شمارهٔ ۱۷۹جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.