پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

سر درین کار شد و کار به سامان نرسید

آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد

کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید

کس برِ آن شه خوبان غم من عرض نکرد

وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید

وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک

بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید

تو چه دانی که: چه حال است مرا در ره عشق؟

چون ترا گردی ازین راه به دامان نرسید

عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم

چه کنم؟ دست من او را به گریبان نرسید

عمرها خواست، هلالی، که به خوبان برسد

مُرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
  2. شمارهٔ ۱۷۲وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
  3. شمارهٔ ۱۷۳ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
  4. شمارهٔ ۱۷۴من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
  5. شمارهٔ ۱۷۵دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
  6. شمارهٔ ۱۷۶می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
  7. شمارهٔ ۱۷۷غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
  8. شمارهٔ ۱۷۸وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.