پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید

دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید

دلبران! کار من از جور شما مشکل شد

مگر این کار هم از لطف شما بگشاید

بر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزید

یارب! این غنچه پژمرده کجا بگشاید؟

نگشاید دل ما، تا نگشایی خم زلف

زلف خود را بگشا، تا دل ما بگشاید

باشد آسایش آن سیم تن آسایش جان

جان بیاساید، اگر بند قبا بگشاید

میکشم آه که: بگشا رخ گلگون، لیکن

این گلی نیست که از باد صبا بگشاید

تا بدشنام هلالی بگشایی لب خویش

هر سحر، گریه کنان، دست دعا بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  2. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  3. شمارهٔ ۱۷۰بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
  4. شمارهٔ ۱۷۱گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
  5. شمارهٔ ۱۷۲وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
  6. شمارهٔ ۱۷۳ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
  7. شمارهٔ ۱۷۴من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
  8. شمارهٔ ۱۷۵دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.