پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید

به غیر از عاشقی کار دگر از من نمی‌آید

هوس دارم که: دوزم چاک دل از تار گیسویش

ولی چندان گره دارد، که در سوزن نمی‌آید

تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟

کسی را پیش یوسف یاد پیراهن نمی‌آید

منور شد به تشریف قدومش خانه چشمم

بلی، جز مردمی از دیده روشن نمی‌آید

تو بدخویی، که داری قصد جان عاشقان، ور نه

کسی را از برای عاشقی کشتن نمی‌آید

به جای خاک پایش توتیا جستم، ندانستم

که: کار سرمه از خاکستر گلخن نمی‌آید

هلالی اشک می‌بارد، برو دامن‌کشان مگذر

تعلل چیست؟ چون گردی بر آن دامن نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  2. شمارهٔ ۱۶۷ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  3. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  4. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  5. شمارهٔ ۱۷۰بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
  6. شمارهٔ ۱۷۱گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
  7. شمارهٔ ۱۷۲وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
  8. شمارهٔ ۱۷۳ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.