پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید

ز غوغایی، که می‌ترسیدم، اینک پیش می‌آید

چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز می‌بینی

ز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش می‌آید

به آن لب‌های شیرین وه چه شورانگیز می‌خندی!

که از ذوقش نمک بر سینه‌های ریش می‌آید

جمالت را به میزان نظر هرچند می‌سنجم

به چشم من رخت از جمله خوبان بیش می‌آید

مرا این زخم‌ها بر سینه از دست خودست، آری

کسی را هرچه پیش آید ز دست خویش می‌آید

فلک تاج سعادت می‌دهد ارباب حشمت را

همین سنگ ملامت بر سر درویش می‌آید

هلالی، روز وصل آمد، مکن اندیشه دوری

که این اندیشه‌ها از عقل دوراندیش می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  2. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  3. شمارهٔ ۱۶۷ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  4. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  5. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  6. شمارهٔ ۱۷۰بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
  7. شمارهٔ ۱۷۱گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
  8. شمارهٔ ۱۷۲وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.