پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید

گر تو آیی به سرم، عمر دگر می‌آید

گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد

ور بگریم ز درون خون جگر می‌آید

منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

هردم از دامن من تا به کمر می‌آید

چون کنم از تو فراموش؟ که روزی صد بار

جلوه حسن تو در پیش نظر می‌آید

در قفای سپر سینه به جان است دلم

که چرا تیر تو اول به سپر می‌آید؟

سبزه نورُسته بود خوب ولی خوب‌تر است

سبزهٔ خط تو، هرچند که برمی‌آید

شب ز فریاد هلالی سگت افغان برداشت

کین چه غوغاست که شب تا به سحر می‌آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  3. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  4. شمارهٔ ۱۶۷ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  5. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  6. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  7. شمارهٔ ۱۷۰بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
  8. شمارهٔ ۱۷۱گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.