پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید

اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد می‌آید

دلم، روزی که طرح عشق می‌انداخت، دانستم

که: گر سازم بنای صبر بی بنیاد می‌آید

نمی‌دانم چه بی‌رحمی‌ست آن سلطان خوبان را

که هرگه داد خواهم بر سر بیداد می‌آید

رقیبا، گر ترا اندیشه ما نیست معذوری

کجا بی‌درد را از دردمندان یاد می‌آید؟

طفیل بندگان، من هم قبول افتاده‌ام، گویا

که از هر جانب آواز مبارک باد می‌آید

عجب خاک فرحناکست کوی می‌فروشان را!

که هرکس می‌رود غمگین، همان دم شاد می‌آید

چه نسبت با رقیب سنگدل مسکین هلالی را؟

نمی‌آید ز خسرو آنچه از فرهاد می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۶۴مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  4. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  5. شمارهٔ ۱۶۷ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  6. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  7. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  8. شمارهٔ ۱۷۰بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.