پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

اگر چون تو سروی ز جایی برآید

شود رستخیز و بلایی برآید

خدا را، لب خود بدشنام بگشا

که از هر زبانی دعایی برآید

تو سلطان حسنی و عالم گدایت

چنان کن که کار گدایی برآید

چه کم گردد، آخر، ز جاه و جلالت

اگر حاجت بینوایی برآید؟

مزن تیر جور و حذر کن ز آهی

که از سینه مبتلایی برآید

مرا می کشد انتظار قدومت

چه باشد که آواز پایی برآید؟

هلالی ازین شب خلاصی ندارد

مگر آفتابی ز جایی برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۶۲دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۶۳مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
  4. شمارهٔ ۱۶۴مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  6. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  7. شمارهٔ ۱۶۷ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  8. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.