پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید

هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟

بهار میرسد، آهنگ باغ کن، زان پیش

که رفته باشی و بار دگر بهار آید

ز باده سرخوشی خود، زمان زمان، نو کن

چنان مکن که: رود مستی و خمار آید

فتاد کشتی عمرم بموج خیر فراق

امید نیست کزین ورطه بر کنار آید

هزار عاشق دلخسته خاک راه تو باد

ولی مباد که بر دامنت غبار آید

جدا ز لعل تو هر قطره ای ز آب حیات

مرا بدیده چو پیکان آبدار آید

چو بار نیست برین آستان هلالی را

ازین چه سود که روزی هزار بار آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  2. شمارهٔ ۱۶۰دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
  3. شمارهٔ ۱۶۱غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
  4. شمارهٔ ۱۶۲دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
  5. شمارهٔ ۱۶۳مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
  6. شمارهٔ ۱۶۴مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  8. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.