پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود

شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟

این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟

نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود

تنها نه من از واقعه عشق خرابم

مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود

امروز نشد نام و نشان دل من گم

تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود

دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم

امروز یقینست مرا هر چه گمان بود

هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند

بس کارگر آمد، که بزور دو کمان بود

خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی

تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
  2. شمارهٔ ۱۵۰کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
  3. شمارهٔ ۱۵۱یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
  4. شمارهٔ ۱۵۲لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
  5. شمارهٔ ۱۵۳هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  6. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  7. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  8. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.