پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟

مگذار بلاهای چنین را بسر خود

رفتار ترا، گر ملک از عرش ببیند

آید بزمین فرش کند بال و پر خود

چشم تو نهان یک نظر از لطف بینداخت

ما را ز چه انداخته ای از نظر خود؟

دیروز ز حال همه عالم خبرم بود

امروز چنانم که: ندارم خبر خود

در عشق تو از من اثری بیش نماندست

نزدیک شد آن دم که نیابم اثر خود

من کشته شوم به که جدا افتم از آن در

زارم بکش و دور میفگن ز در خود

دور از تو چه گویم: بچه حالست هلالی؟

درمانده بدرد دل خونین جگر خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
  2. شمارهٔ ۱۵۳هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  3. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  4. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  5. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  6. شمارهٔ ۱۵۷اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
  7. شمارهٔ ۱۵۸چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  8. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.