پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

مینهم سر بر زمین تا پا بروی من نهد

آنکه هر سو کشته ای سر مینهد بر پای او

کشته آنم که روزی پا بسوی من نهد

خوی او تندست با من، گو: رقیب سنگدل

تا برآرد تیغ و پیش تند خوی من نهد

رازها در سینه دارم، گوشه ای خواهم که: یار

ساعتی گوش رضا بر گفتگوی من نهد

دفع سودای سر زلف تو نتواند حکیم

گر دو صد زنجیر بر هر تار موی من نهد

گرد غم را گر بآب دیده بنشانم دمی

باز برخیزد، قدم در جستجوی من نهد

بوی مشک آید ز اوراق هلالی سالها

گر دمی پیش غزال مشکبوی من نهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  2. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  3. شمارهٔ ۱۵۷اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
  4. شمارهٔ ۱۵۸چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  5. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  6. شمارهٔ ۱۶۰دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
  7. شمارهٔ ۱۶۱غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۶۲دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.