پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید

در سر ماهی شب و روزی باین خوبی که دید؟

سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدید

غیر آن قامت، که من دیدم، قیامت را که دید؟

آن زنخدان را، که پر کردند ز آب زندگی

بر کفم نه، کز کمال نازکی خواهد چکید

چون در آغوشت گرفتم قالب من جان گرفت

غالبا جان آفرین جسم تو از جان آفرید

چون کف پایت نهادی بر دلم آرام یافت

دست ازو گر باز داری، همچنان خواهد تپید

چونکه بگذشتی تو اشک من روان شد از پیت

عزم پابوس تو دارد، هر کجا خواهد رسید

میکشم بار غم از هجران و این کوه بلاست

من ندانم کین بلا را تا به کی خواهم کشید؟

وه! چه پیش آمد، هلالی، کان غزال مشکبوی

ناگهان از من رمید و با رقیبان آرمید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  2. شمارهٔ ۱۵۷اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
  3. شمارهٔ ۱۵۸چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  4. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  5. شمارهٔ ۱۶۰دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
  6. شمارهٔ ۱۶۱غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۶۲دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۶۳مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.