پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد

زنده را جان می‌ستاند، مرده را جان می‌دهد

دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن

شهسوار من سمند ناز جولان می‌دهد

یارب! اندر ساغر دوران شراب وصل نیست

یا به دور ما همه خوناب هجران می‌دهد؟

دل مگر پا بسته زلف تو شد کز حال او

باد می‌آید، خبرهای پریشان می‌دهد؟

نیست درد عشق خوبان را به درمان احتیاج

گر طبیب این درد بیند ترک درمان می‌دهد

موجب این گریه‌های تلخ می‌دانی که چیست؟

عشوه شیرین که آن لب‌های خندان می‌دهد

ای اجل، سوی هلالی بهر جان بردن میا

زان که عاشق گاه مردن جان به جانان می‌دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  2. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  3. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  4. شمارهٔ ۱۵۷اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
  5. شمارهٔ ۱۵۸چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  6. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  7. شمارهٔ ۱۶۰دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
  8. شمارهٔ ۱۶۱غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.