پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود

با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟

جز دل سخت تو خون شد همه دلها ز غمم

دل مگر سنگ بود کز غم من خون نشود

این که با ما ستمت کم نشود باکی نیست

کوشش ما همه اینست که: افزون نشود

گر بسر منزل لیلی گذری، جلوه کنان

نیست ممکن که: ترا بیند و مجنون نشود

بسکه در ناله ام از گردش گردون همه شب

هیچ شب نیست دو صد ناله بگردون نشود

گفته ای: خون تو ریزم، چه سعادت به ازین؟

نیت خیر تو، یارب، که دگرگون نشود

واعظا، ترک هلالی کن و افسانه مخوان

کشته عشق بتان زنده بافسون نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  2. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  3. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  4. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  5. شمارهٔ ۱۵۷اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
  6. شمارهٔ ۱۵۸چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  7. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  8. شمارهٔ ۱۶۰دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.